تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic :: آبیک ::  

آبیک



اعتکاف دوره فشرده خودسازی وخودشناسی

دستورات الهي براي پروراندن درخت وجود و شجره طيبه و طوباي نفس انساني است، تا او را از عالم پايين به عالم بالا سير صعودي داده و به مقام شامخ قرب الهي برساند. از جمله اين دستورات مسأله اعتکاف است، که متن آن را سکوت و صوم و بيداري و خلوت و ذکر و راز و نياز مداوم، تشکيل مي دهد.

       اعتکاف در حقيقت، در خانه ولايت وقوف پيدا کردن و در خانه دل و نهانخانه با حق، سخن گفتن و از غير، لب فرو بستن و به خدا پيوستن است.

        اعتکاف، پشت پا زدن به تعلقات نفس است. معتکف مي کوشد تا از فرش زمين نفس، به عرش آسمان دل، پرواز کند و در آشيانه دوست، منزل گزيند.

       اعتکاف، عاشقان را به طواف حرم امن الهي يعني دل مي برد "القلب حرم الله" و نفس را با اسم "حافظ حق" نگهبان دل قرار مي دهد "وَ لا تُسکِنْ حَرَمَ الله غَيرَ الله".

        اعتکاف انسان در پيشگاه حق را زمان خاص و وقت خاص نيست؛ زيرا که عارف را حضور دائم يابد که حضور دايمش، اعتکاف اوست و انقطاع الي الله به طور مداوم، زبان حال و قال اوست؛ اين اعتکاف چند روز در مسجد جامع هر شهري، ظل و آيت و علامتي از براي آن اعتکاف حقيقي انسان است؛ تا کدامين صاحبدلي بدين بارگاه قدس الهي بار يابد.

       معتکفان دائمي را که زبان "هو، هو" دارند، از آن عالم، خبري است و آن را که خبر شد، خبري باز نيامد. چه اينکه حقايق ملکوتي خوش نشين اند و تا قلب را آرام و دل را خالي از غير نبينند فرو نمي آيند و از عالم بالا تنزل نمي کنند.

      معتکف شدن در مسجدي براي چند روزي براي همگان ميسر است؛ ولي معتکف در خانه حق شدن و دل را به صاحبدل دادن و استقامت در طي مسير داشتن کاري است بس دشوار. راه دشوار است و تن از کار ترسان است ياران دل خريدار است کاين ره، راه جانان است، ياران

      اعتکاف به دفتر دل رسيدن و طلسم را گشودن و از اسرار غيب آگاه شدن و به قيام قيامت جان رسيدن است. اعتکاف به حساب خود رسيدن است قبل از آنکه به حسابش برسند "حاسَبُوا قَبلَ اَن تُحاسَبُوا".

       اعتکاف صاحبدل، رحلِ اقامت افکندن و وصف دل را تا قيامت جان شنيدن است و در دل شب نيز از نواي سينه و ناي گلو، هاي و هوي برآوردن است.

       اعتکاف، روزه گرفتن، سکوت کردن و از غير و نامحرم دور شدن و از معاشرت پرهيز کردن و از حرف و کلام غير، تبري جستن و با همنوعان خويش که همدل اند، انس داشتن و از لذايذ مادي، دوري گزيدن و از زندان نفس آزاد شدن و با غسل و نيت، جان را تطهير کردن و با عمل ام داوود، دستور العمل از کاملان گرفتن است. خود را يافتن و دل بدان کامل واصل سپردن و در نهايت، قرآني شدن است؛ که "لا يمَسُّهُ اِلّا المُطَهّرونَ؛ جز پاکان نبايد آن را مس کنند."

       براي نيل به هدف بزرگ تزکيه و تهذيب نفس و سر و سلوک، آدمي را اعتکاف بايد؛ اعتکاف در محيطي خلوت و ملکوتي، به دور از هياهوي زندگي؛ اعتکاف در حقيقت راز و نياز با خالق و فارغ از خويشتن شدن و توجهي خاص به مبدأ آفرينش و مرکز قدرت و عزت و سعادت يافتن.

        در عصر سلطه ماديت، بر سراسر جوامع انساني، دنيا طلبي معيار برتري و عزت گرديده و از دين و معنويت که ريشه در اصل و فطرت بشر دارد جز شبحي کم رنگ، چيزي بر جا نمانده. چه زيبا و شيرين است که اهل معني در خلوتي روحاني، در خانه خداي خود به اعتکاف نشسته و خود را به درياي بيکران رحمت دوست سپرده و از او براي گذر از اين مرحله سخت ياري جويند.

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 17:52 توسط محمدی فر |

 ولادت مولود کعبه حضرت امیر (ع) را خدمت هموطنان عزیزم

 

 

تبریک عرض میکنم

 

 

 

                  

 


سیزده رجب بود.
خورشید آرام آرام خود را از پشت کوه ابو قبیس بالا کشید.
نور کم فروغ خویش را روانه مکه، زیستگاه دیرین مردان خدا کرد.
کوچه‌ها شلوغ‌تر از هر روز به نظر می‌رسید.
اطراف کعبه ازدحام چشمگیری بود.
خورشید باز هم بالاتر آمد. اینک تکاپو و رفت و آمد غیر معمول مکه، کاملا جلب نظر می‌کرد. هر کس از خانه خارج می‌شد، یک راست به طرف کعبه می‌رفت.
اطراف مکه لحظه به لحظه شلوغ‌تر می‌شد.
این همه مردم، صبح اول وقت، به یقین برای طواف از خانه خارج نشده‌اند.
عده‌ای رنگ به چهره نداشتند.
تعدادی از زنان بنی‌هاشم، هراسان به کعبه می‌نگریستند. چند نفر به طرف در ورودی کعبه رفتند.
خدمتگزاران مسجدالاحرام از این در وارد کعبه می‌شدند و خانه را نظافت می‌کردند.
تلاششان برای ورود به کعبه بی‌نتیجه ماند.
یکی گفت: سه روز است که تلاش می‌کنیم این در را باز کنیم.
مردی گفت: تا به حال نه چنین چیزی دیده و نه شنیده‌ام.
شما را به خدا به این شکاف نگاه کنید!
دیوار شکاف خورده!
از هم باز شده!
یکی را در خود جای داده!
بعد هم دوباره بسته شده!
جوانی با صدای بلند فریاد کشید.
این کعبه است.
خانه خداست.
معمار آن آدم صفی و ابراهیم خلیل بوده.
آجرهایش با دستان اسماعیل ذبیح آشناست.
زمینش بدن انبیای بزرگ خدا را، در آغوش گرفته.
چگونه می‌شود سه روز، زن بارداری را در خود جای دهد؟
پیرمرد گفت:
من و دوستانم با چشمان خود دیدیم! ما چند نفر کنار کعبه حرف می‌زدیم، فاطمه بنت اسد وارد شد. به سختی راه می‌رفت. از درد به خود می‌پیچید. مقابل کعبه ایستاد، دست‌هایش رو به آسمان بود و مناجات می‌کرد.
نزدیک شدم ببینم با این حال زار برای چه اینجا آمده؟
با خدا چه کار دارد؟ شنیدم می‌گفت:
پروردگارا!
من به تو و به هر پیامبری که فرستادی، ایمان آورده‌ام.
هر کتابی که نازل کردی باور دارم.
گفته‌های جدم ابراهیم علیه السلام را تصدیق می‌کنم.
پیرمرد توضیح داد: می‌دانید که فاطمه بنت اسد، از نوادگان اسماعیل است.
بعد گفت: از تو می‌خواهم که به حق خانه‌ات و به حق فرزندی که همراه دارم.
- او که با من سخن می‌گوید و مونس من است و یقین دارم یکی از آیات عظمت توست - ولادت او را بر من آسان کنی.
تا این سخنان از دهان او خارج شد ناگهان دیوار کعبه شکاف برداشت! شکاف کاملاً باز شد.
به حدی که یک نفر بتواند به راحتی از آن رد شود. بعد هم او وارد شد و لبه‌های شکاف به هم رسید. اینک سه روز است داخل کعبه است.
در همین گیر و دار چشم‌ها به طرفی برگشت. مردی با چهره‌ای جذاب وارد مسجدالحرام شد. لبخند دل نشینی بر لب داشت.
از همان دور که می‌آمد، به شکاف کعبه خیره شده بود؛ همان جایی که سه روز قبل باز شده بود و زن بارداری را در آغوش گرفته بود.
جمعیت اطراف کعبه افزوده شده بود و همگی متوجه مرد تازه وارد بودند او کیست؟ ابوطالب است! همسر فاطمه بنت اسد، که اینک در کعبه است.
ابوطالب در مکه از احترام فراوانی برخوردار بود و بزرگ خانه خدا محسوب می‌شد. در کارهای مهم، حرف، همیشه حرف او بود. پدرش عبدالمطلب نیز این گونه بود؛ همان که در داستان ابرهه و اصحاب فیل، شایستگی فراوانی از خود نشان داد.
ابوطالب نزدیک شد. مردم به احترام او کمی عقب ایستادند. کسانی که در اطراف نشسته بودند تمام قامت ایستادند. نزدیک شد و تا نزدیکی شکاف رفت.

        خدای بزرگ! این فرزند کیست که خانه خدا این گونه پذیرای مام اوست؟

           ....


برگرفته از کتاب"از کعبه تا بهشت"نوشته داود صفرزاده

 

 

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 17:37 توسط محمدی فر |

کو نشانی که شما اهل دليد ؟
                    
   دست نوشته ای از شهید احمدرضا احمدی       
   رتبه اول کنکور پزشکی سال 64
   ساعتی قبل از شهادت
 
   چه کسی می داند جنگ چیست؟
   چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
   چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش ،
   یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد،
   یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟
   دخترم چه شد؟
   به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟
   کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ
   را ببیند و اخبار آن را بشنود،
   از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟
   آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان
   دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان
   به گور سپردند؟
   کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟
  چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟
  چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:
                                                     نبرد تن و تانک؟!
  اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟
  چگونه سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟
  آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟
 >گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به
     حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر می کند،
     حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟
     کدام گریبان پاره می شود؟
     کدام کودک در انزوار و خلوت اشک می ریزد؟
     و کدام کدام .............؟
     توانستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
 
   اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:
  >هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع
    ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت
    درجاده مهران – دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت
    موشک قرار می دهد،
    اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود،
    معلوم کنید کدام تن می سوزد؟
    کدام سر می پرد؟ چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟
    چگونه باید آنها را غسل داد؟
 
  چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟
  چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
  کدام مسئله را حل می کنی؟
  برای کدام امتحان درس می خوانی؟  به چه اميد نفس مي كشي؟
  كيف و كلاسورت را از چه پر مي كني؟
  از خيال، از كتاب ، از لقب شاخ دكتر يا از آدامسي كه هر روز مادرت دركيفت مي گذارد؟
  كدام اضطراب جانت را مي خورد؟ دير رسيدن به اتوبوس، دير رسيدن سر كلاس، نمره گرفتن؟
  دلت را به چيز بسته اي؟
  به مدرك، به ماشين، به قبول شدن در حوزه فوق دكترا؟ ؟
                   
                          صفایی ندارد ارسطو شدن ***خوشا پر كشيدن، پرستو شدن
                                         
  آي پسرك دانشجو، به تو چه مربوط است كه خانواده اي در همسايگي
  تو داغدار شده است!!؟ جواني به خاك افتاده است؟
  آي دخترك دانشجو، به تو چه مربوط است كه دختران سوسنگرد را به
  اشك نشانده اند!!؟
  و آنان را زنده به گور كردند؟ هيچ مي دانستي؟ حتما نه! ...
+نوشته شده درجمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 0:47 توسط محمدی فر |

  ///
تعداد بازديدكنندگان :
تعداد افراد آنلاين :
مركز آموزش ايرانيان