تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic :: آبیک ::  

آبیک



متن كامل بيانات مهم آيت الله علم‌الهدي در پي مي‌آيد:

 

 

...

ما يك بحثي داريم روي مساله سنت و مدرنيته. كه متاسفانه تعبير سنت در برابر انديشه مدرن جوري برداشت مي‌شود كه هر چه سنت هست، اساطير الاولين است. آن اسطوره‌ها و اباطيل گذشتگان است. الان اين طور شده كه تا فلان حرف را مي‌زنند، مي‌گويند اين آقا سنتي است. اين سنت است. يعني اين مربوط به گذشته است. مربوط به گذشته است، دو معنا دارد، يكي اين كه در گذشته هم واقعيت نداشته، اين اسطوره بوده، خطي بوده كه بر روي يك كاغذ آمده است. ديگر اين كه الان قابل ايجاد به وجود خارجي نيست و مربوط به گذشته است.

 

متاسفانه در بينش‌هاي متحجرانه نسبت به مقام ولايت همين مشكل وجود دارد. نسبت به ولايت معصومين. يعني گاهي از اوقات، ما در بعضي فعاليت‌هاي اجتماعي استناد مي‌كنيم به سيره حضرت زهرا سلام الله عليها، به سيره حضرت رضا عليه‌السلام، به سيره موسي‌بن‌جعفر عليه‌السلام، به سيره حضرت رضا عليه‌السلام. خوب مي‌گوييم، آقا، شما كه ولايت را قبول داريد، شما كه مقام عصمت را قبول داريد، خودتان را آدم ولايتي مي‌دانيد و علاقه‌مند هستيد، اين روش اميرالمؤمنين بوده، اين روش امام حسن بوده، اين روش امام حسين بوده، خوب ما اين سيره را بايد بگيريم و به عنوان يك آموزه، امروز مطابق او عمل كنيم.

مي‌گويد: آقا، اين مربوط به امام بوده در آن زمان، به امروز ما مربوط نيست!


اين حرف، ظاهرش يك حرفي است كه ممكن است، از يك ديدگاهي هم به عنوان يك منطق مطرح باشد، اما وقتي در عمقش بررسي كنيم، اين همان كلمه است، قال اساطير الاولين! يعني امام حسين نعوذبالله اسطوره بوده! يعني امام حسن اسطوره بوده، مربوط به آن زمان است، مربوط به زمان ما نيست كه ما آن سيره را به عنوان يك آموزه بگيريم و عمل كنيم.


وجود اقدس سيدالشهدا در برابر ظلم آن طور قيام كرد، ما چه طور در مقابل ظلم و استكبار جهاني ساكت بنشينيم، مظلوم را در چنگال ظلم ببينيم و براي منافع خودمان حرف نزنيم. اميرالمؤمنان مي‌فرمايند، يغماگري و غارتي كه «بسر بن ارطاة» در شهر انبار انجام داده است، شنيده‌ام خلخالي را از پاي يك يهوديه ذميه در آورده‌اند و آن زماني كه لشكر بسر بن ارطاة اين خلخال را در مي‌آوردند، اين يهوديه فرياد مي‌زده «ياللمسلمين» و كسي به فرياد اين يهوديه نرسيده، اميرالمؤمنين مي‌فرمايند اگر در اين غصه انسان بميرد، جا دارد. خوب مي‌گوييم اميرالمؤمنين اين است.

الان مردم غزه در زير مظالم صهيونيست‌ها، به چه وضعي در آمده‌اند؟ مي‌گويد، حرف ما در مورد غزه با منافع ملي ما نمي‌سازد!


چه فرقي مي‌كند؟! منافع ملي و منافع شخصي به چه معناست؟ چه ما بگوييم يك ملتي هستيم، مي‌خواهيم منافع اقتصادي خودمان، منافع سياسي بين‌المللي خودمان را حفظ كنيم، چه ما بگوييم من يك فردم مي‌خواهم منفعت پول و درآمد خودم را حفظ كنم. در برابر امت اسلام و در برابر مظلومي كه به چنگ ظالم گرفتار است، چه ما يك جمعي هستيم مي‌خواهيم منافع خودمان را حفظ كنيم، چه من يك نفرم مي‌خواهم منفعت خودم را حفظ كنم. اين هر دو مي‌شود يكي.

اين سكوت با اميرالمؤمنين نمي‌سازد، ماها علي را قبول داريم، چه طور ما مي‌توانيم سكوت كنيم؟! مي‌گويد: ايشان اميرالمؤمنين بود، امام بود، حجت خدا بود، خودش مي‌دانست! به ما چه! ما چرا اين كار را بكنيم؟! ما چه كار كنيم؟، معني‌اش اين است كه اميرالمؤمنين اسطوره بود. هذا اساطير الاولين. يعني در واقع اين نوع تفكر به اين منتج مي‌شود كه اين‌ها اسطوره است! تفكر سنت است!

 

لذا عزيزان ما الان در جامعه طرفدار مدرنيته خودمان، در بين جريان‌هاي مختلف اجتماعي و سياسي كه در عرصه‌هاي مختلف ظهور پيدا مي‌كنند، از فضاهاي باز سياسي اجتماعي استفاده مي‌كنند، با اين مشكل روبه‌رو هستيم.


ببينيد! يك وقت يك مسأله اختلاف‌نظر سياسي هست، خوب دو تا برادر هم اختلاف سياسي پيدا مي‌كنند، پدر و پسر با هم اختلاف سياسي پيدا مي‌كنند. اين قابل تحمل است، مثل سليقه است. جناب‌عالي سليقه‌تان اين است كه لباس سفيد بپوشيد، يك آقايي سليقه‌اش اين است كه لباس سورمه‌اي بپوشد. در مسايل اجتماعي هم گاهي اوقات تفاوت‌ها و اختلافات در سليقه است. آْنجايي كه اختلاف و تفاوت در سليقه است، اين قابل تحمل است. بنده يك آقايي را مي‌پسندم، شما آقايي ديگر را مي‌پسنديد. من اين مسوول را مي‌پسندم، شما آن مسوول را مي‌پسنديد، اما گاهي از اوقات، مساله در اين حد نمي‌ماند مي‌آيد بالا و مساله چهره برخورد و چهره اختلاف در مباني پيدا مي‌كند. آنجايي كه مساله به مباني كشيده مي‌شود، آدم نمي‌تواند تحمل كند.

 

طبيعي است كه يك عرصه انتخابات رياست‌جمهوري پيش آمده است، عده‌اي هم كانديداي اين سِمَت هستند، به هر نحوي هم شوراي نگهبان آمده سه نفر چهار نفر را صلاحيتشان را تاييد كرده است، اينها كانديدا شده‌اند، مردم هم بيايند هر كدام از اينها را مي‌پسندند راي بدهند.  هر كدام از اينها هم بر حسب ذوق و سليقه و روش خاص و راهكار اجرايي و مديريتي ويژه‌اي كه دارند، روش خودشان و خط خودشان را ارايه مي‌دهند. يك وقت اين هست، كه اشكالي ندارد.


اما يك وقت يك فضاي باز دست افراد مي‌آيد، قصه كشيده مي‌شود به اختلاف مباني. ما متاسفانه اين چند روز به اين مشكل مبتلا شديم. در اين عرصه تبليغات مسايلي مطرح شده كه ما به اختلاف مباني كشيده شديم.


اين كه بيايند در يك فيلم تبليغاتي، يك ميزگرد بگذارند، حرف‌هاي فمنيستي بزنند و حكم‌الله را دست بياندازند. اين قابل تحمل نيست، اشكال به مباني كشيده شده است. يك عده نشسته‌اند، در هر شرايطي ما كار نداريم، به اشخاص هم كار نداريم، دو سه تا خانم نشسته‌اند در اين ميزگرد نشسته‌اند، اين حكم‌الله را مسخره كنند، كه يك زني را مي‌خواهند جراحي كنند، اين خودش حق تصميم‌گيري ندارد، بايد يك مردي براي او تصميم بگيرد. اين فتواي فقها است. فتواي فقيه مبنا دارد، فتواي فقيه نظريه كه نيست كه بگوييم اين فقيه نظريه داده است. فتواي فقيه از منابع استخراج شده است. منابع هم قرآن و حديث است، كتاب الله است، حديث معصوم عليه‌السلام است. فقها فتوا داده‌اند، يك خانم حامله بارداري كه مي‌خواهد تحت عمل جراحي قرار بگيرد، بايد همسرش اجازه بدهد، علتش هم اين است كه اين باردار است. اين بچه متعلق به دو نفر است، مربوط به خانواده است، جان انساني كه ولايت شرعي اين انسان با اين پدر است، شارع مقدس ولايت فرزند را با پدر قرار داده، در رحم اين خانم، موجود زنده هست! اين موجود زنده يك جنين است. طفل است و روح در او دميده شده، و تحت ولايت ولي قرار دارد. وليِ شرعي او پدر است. خوب اين را كه مي‌خواهند عمل جراحي كنند، سرنوشت آن بچه هم مطرح است، آن وليّ آن بچه كه ولايت دارد، بايد بيايد نظر بدهد.


ببينيد آقا! يك حكم فقهي اين‌چنيني را كه متكي بر منابع است، متكي بر روايات و آيات قرآن است، اين را بيايند در يك ميزگرد فمنيستي بگذارند و اين را دست بياندازند و مسخره كنند و بگويند اين چه قانوني است در اين مملكت، اين قانون بايد درست بشود. كار كشيده شده است به جايي كه مباني را دارند سلاخي مي‌كنند.


ما الان در مسايل موجود جامعه خودمان، با دو مسأله روبه‌رو هستيم، يكي سلاخي ارزش‌ها، سلاخي هنجارها. دست به يك ناهنجاري‌هايي بزنند. يكي هم سلاخي مباني ديني ما. يك چيزي كه جزو مباني فقهي ماست. ما تابع فقيه هستيم، فقه يك تخصص است، فقه يك چيزي نيست كه هر كس بيايد دست‌اندازي كند، رويش نظر بدهد. جز فقيه در فتاواي فقهي كس ديگري نمي‌تواند نظر بدهد. آن هم يك مسأله اين چنيني كه مباني‌اش مشخص است، اجماع فقها هم هست. كه وليّ طفل پدر است، پدر بر فرزند ولايت دارد، و در اين مسأله سرنوشت فرزند مطرح است و بايد با نظر وليِ او باشد. اين مساله روشني است و اين را بيايند با يك انديشه فمنيستي سلاخي‌اش كنند، يك مسأله مبنايي را، اين براي ما قابل تحمل نيست. هر چه فضا باز باشد، نمي‌توانيم تحمل كنيم كه مباني ما سلاخي بشود.


برادران! اين قضايا را كه من مطرح مي‌كنم، به عنوان يك طلبه مي‌گويم. آن هم طلبه‌اي كه صريحا فرمودند: «اذا ظهر البدع في الاسلام فللعالم ان يظهر علم و الا فعليه لعنة الله» ما وقتي كه كار بناست به اينجا بكشد، حرفمان را مي‌زنيم به عنوان يك طلبه. باكي هم نداريم، براي خودمان هم هيچ شخصيت و موقعيتي هم قائل نيستيم، ديگر مصلحت‌انديشي در برابر حفظ شخصيت را هم قبول نداريم.


ببينيد عزيزان! اين اصل مساله است. اينجا ما يك چيزهايي به دست مي‌آوريم. گاهي اوقات آدم عقل‌اش به يك چيزهايي مي‌رسد، به اين كه خوب، ما امروز زبانمان بسته است درباره كسي نمي‌توانيم بد بگوييم، چون شرعا جايز نيست. چون آن بدي كه مي‌گوييم، اگر دروغ بگوييم افترا است، اگر راست بگوييم غيبت است، هر انساني كه مهدور‌الدم نيست، مهدورالعرِض هم نيست. عِرض او را هم نمي‌شود به هدر داد، چون مهدورالدم نيست. اما يك چيزهايي عقل آدم كه مي‌رسد، به آن مقداري كه عقل آدم مي‌رسد بايد بيايد بگويد. اين كه بيايند به عنوان تبليغات انتخاباتي يك عده جمع بشوند، ضد اسلام حرف بزنند جاي تحمل نيست.

بنده به اين آقاياني كه كانديدا هستند كاري ندارم، آدم‌هاي خوبي هستند، صلاحيتشان را هم شوراي نگهبان تاييد كرده است، به شخصيت‌شان هم من كاري ندارم. برادران ببييند! بحث من روي جريان‌هاست. پشت سر اين‌ها يك جريان‌هاي وجود دارد، كه اين جريان‌ها دو چيز را مورد تهاجم قرار داده‌اند.

مجموعه كارنامه تبليغاتي اين چند روز، بلكه اين چندماه، چون بيش از سه ماه است كه ما در انتخابات، كار تبليغاتي داريم در اين مملكت، اسمش اين است كه بيست روز است تبليغات انتخاباتي ولي خير! اصلش سه ماه است. دو ماه قبل از اين كه قانوني بشود هم شروع شده بود.

شما كارنامه تمام فعاليت‌هاي تبليغاتي انتخاباتي كه در اين سه ماهه انجام گرفته است، را بررسي كنيد، از مجموعه تبليغات سه كانديدا، احساس تهاجم مي‌كنيم، تهاجم به دو چيز، يكي تهاجم به رأس‌الخيمه نظام ما، كه مقام ولايت است، يكي تهاجم به اصول و ارزش‌ها و مباني خودمان. اين دو چيز را ما داريم احساس مي‌كنيم، الان در هر سه تبليغات، يك جريان حاكم است. و يك مشتركات جرياني دارند.


در حرف‌ها و سخنراني‌ها كه ايراد مي‌شود، يك حرف زده مي‌شود، و آن حرف اين است كه ما آمديم در اين كشور قانون راه بياندازيم، قانون‌مدار هستيم، براي اجراي قانون آمده‌ايم، براي اين كه كشور قانوني بشود، كه خلاصه در اين كشور، هر كسي هر جوري حرف نزند، هر كسي هم هر جوري تصميم نگيرد. اين «هركس» كي است؟

اين «هركس» اگر دولت است كه دولت تصميم‌گيري‌اش مي‌رود در مجلس، مجلس بايد تصويب كند. خودش نمي‌تواند تصميم بگيرد. اگر مجلس است، كه مجلس هر چه تصويب كند مي‌رود در شوراي نگهبان، شوراي نگهبان اينها را كنترل مي‌كند. اگر قوه قضائيه است كه قوه قضائيه هر كار مي‌كند، طبق مقررات و قوانيني است كه تصويب شده است. اين «هركس» كي است؟ اين «هر كس» مقصودشان جريان ولايت يا نهادهاي وابسته به ولايت است و اين حرف را ما در هر سه ستاد و در هر سه منطق داريم مي‌بينيم.

 

اين كه يك آقايي بگويد بنده بعد از رحلت امام مي‌خواستم از مسووليت خودم در بيايم، يك سال به زور مرا نگه داشتند، معنايش اين است كه وقتي مقام معظم رهبري، فرمانده كل قوا شدند، من فرمانده كل قوا را قبول ندارم. لذا مي‌خواستم در بيايم، يك سال مرا به زور نگه داشتند. پس حمله و تهاجم به شخص رهبر است.

 

يك آقايي كه مي‌آيد مي‌گويد اين «سياست خارجي» ما را ذليل كرده است، سياست خارجي راهبردش متعلق به رهبري است، در قانون اساسي بخوانيد. راهبرد سياست‌ خارجي وظيفه رهبر است، دولت راهكار دستش است، نه راهبرد. خوب اصل استكبارستيزي يكي از اصول سياست‌خارجي ماست. اصل استكبارستيزي باعث مي‌شود، امريكا اخم كند، امريكا بدش بيايد، امريكا توهين كند، مي‌گويند ما را ذليل كرده است. از آن طرف مقام معظم رهبري مي‌گويند اين عين عزت ماست.

 

يا يك آقايي مي‌آيد مي‌گويد من مي‌خواهم قانون اساسي را تغيير بدهم. مگر تغيير قانون اساسي، كار رئيس‌جمهور است؟ تغيير قانون اساسي فقط كار مقام معظم رهبري است و جز رهبر كسي نمي‌تواند قانون اساسي را تغيير بدهد.


ببينيد عزيزان! اينها همه تهاجم به مقام ولايت است، ما داريم اين را احساس مي‌كنيم. ما خود كانديداها را بدنام نمي‌كنيم، متهم نمي‌كنيم كسي را، مي‌گوييم خداي ناكرده اينها انگيزه ضدولايت ان‌شاء الله ندارند. اما جريان‌هايي كه آمدند در عرصه و در صحنه، اين كه يك آقايي مي‌آيد به عنوان تبليغات يك كانديداتور مي‌آيد در دانشگاه فردوسي [مشهد] يك ساعت حرف مي‌زند، و در تمام سخنراني از نظام حاكم مي‌گويد و در آنجا توهين صريح به مقام معظم رهبري مي‌كند، ببينيد تهاجم دارد به مقام ولايت مي‌شود.

 

جريان‌ها آمدند و اين جريان‌ها هر كدام بيايند مسلط بشوند، اول برخورد است. از آن طرف اصول ما هم مورد تجاوز قرار گرفته است. اين حركت‌هايي كه شما داريد مي‌بينيد در خيابان‌ها، در جاده‌ها، اين حركت‌هاي ناهنجار، بنده در نمازجمعه گفتم آقا، بنده وظيفه‌ام در نمازجمعه نهي از منكر است، يكي از وظايف امام جمعه، امر به معرف و نهي از منكر است در نمازجمعه، خوب منكر را بايد نهي كند، نمي‌تواند بگويد چون منكر مربوط به فلان آقا شد، من نهي نمي‌كنم، اگر مربوط به فلان آقا شد من نهي مي‌كنم!


بنده اين حرف‌ها را اينجا مي‌زنم، در نمازجمعه نمي‌زنم، كه فردا نگويند از تريبون نمازجمعه سوء استفاده شده است، خير! اينجا الحمدلله ما آزاديم و يك طلبه‌ايم، داريم تفسير مي‌گوييم و آزاديم. اينجا هم نمازجمعه نيست. بنده به عنوان يك طلبه كه حرفم را بايد بزنم!

 

ببينيد عزيزان! بنده خيلي صريح مي‌گويم، به عنوان نظر خودم و به عنوان نظري كه به آن پاي‌بند هستم. در اين جريان‌هاي مهاجمي كه اصول ما را مورد تهاجم قرار داده‌اند، مباني ما را مورد تجاوز قرار داده‌اند، اين تجاوز به مبنا، اين هم تجاوز به اصول ما را كه داريد مي‌بينيد. ما در اين جريان، يك سنگ داريم جلو بياندازيم، آن سنگ آقاي احمدي‌نژاد است. غير از اين نداريم، ما حداقل به عنوان يك سنگي كه جلوي تهاجم را بگيرد، مجبوريم به آقاي احمدي‌نژاد راي بدهيم، چاره ديگري نداريم. اين مربوط به اصل جريان.

 

ولي در مورد اختلافي كه بين ايشان و آقاي هاشمي پيش آمده است، ما بايد حرف‌هاي ايشان را تفكيك كنيم. اين معلوم باشد، آقاي احمدي‌نژاد، فساد اقتصادي را به آقاي هاشمي نسبت نداده است. اين يك اصلي است و آقاي هاشمي فردي نيست كه كسي بخواهد به ايشان فساد اقتصادي نسبت بدهد. آقاي هاشمي يك شخصيت شفاف است. تا ده‌سال قبل برنامه ايشان توسط قوه قضائيه مشخص شده، از ده‌سال قبل هم به اين طرف، ايشان هيچ سِمَتي، مسؤوليتي نداشته است كه بگوييم در آن سمت يا مسؤوليت، ايشان سوء‌استفاده كند و بخواهد خداي ناكرده فساد اقتصادي داشته باشد. ايشان رئيس خبرگان بوده، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام بوده، نه در مجمع تشخيص مصلحت نظام آنجا يك بودجه‌اي است، يك اعتباري است، يك فعاليت اقتصادي است، نه در خبرگان يك چنين چيزي است. خبرگان و مجمع تشخيص مصلحت نظام دبيرخانه دارد، اعتبار و بودجه‌اش هم به دبيرخانه مي‌رود، دبيرخانه اين اعتبار و بودجه را هزينه مي‌كند، به ايشان هم مربوط نيست، مربوط به دبيرخانه است. پس، از 75 به اين طرف هم ما نمي‌توانيم بگوييم، ايشان جايي بوده كه خداي ناكرده دچار فساد اقتصادي شده است، و آقاي احمدي‌نژاد هم در حرف‌هايش فساد اقتصادي را به شخص ايشان نسبت نداده است. حالا يك اختلاف سياسي با آقاي هاشمي دارند، اختلاف سياسي را مطرح كرد، آن جاي خود دارد، اما فساد اقتصادي به ايشان نسبت نداده است. به آن كساني هم كه ايشان فساد اقتصادي را نسبت داده است، خوب يك دادگاهي هست، قوه قضائيه‌اي هست، آن هم مربوط به آن جريان است.


علتي كه ايشان اين حرف‌ها را زد، به اين دليل بود كه آنها به ايشان توهين كردند. ايشان هم اين حرف‌ها را زد، اول آنها شروع كردند، حرف‌هايي كه زدند، اهانت كردند به ايشان، ايشان هم خواه ناخواه پاسخ داد. اين قضيه را ما بايد از حريم آقاي هاشمي جدا كنيم. ربطي به حريم آقاي هاشمي ندارد.

 

 

اما شكوه‌ و نامه‌اي كه ايشان خدمت مقام معظم رهبري داشته‌اند، چون طرف حساب مقام معظم رهبري هستند، در اين نامه بنده، چهار نكته و حرف دارم.

 

نكته اول، همان حرفي است كه آخر اين نامه خود ايشان نوشته‌اند، نوشته‌اند هم‌ر‌‌اه، هم‌سنگر و دوست ديروز، امروز و فرداي شما. با توجه به اين خصوصيتي كه در آقاي هاشمي هست، اين قابل قبول است، ديروز بوده، امروز هم هست دوتا سمت دارد كه مربوط به رهبري است. ان‌شاء الله بعدا هم ادامه دارد، اما يك نكته هست، يك كسي كه دوست ديروز و امروز و فرداست، در اين بحران جنگ مغلوبه انتخابات، توپ در زمين رهبري انداختن درست نيست. نبايد توپ را در زمين رهبري و ولايت بياندازيم. آقا دو روز ديگر انتخابات تمام مي‌شود، اگر بنا شد مسأله را رهبري حل و فصل كنند، خوب بله، بعدا بايد مراجعه بشود. الان در اين جريان، توپ را انداختن در زمين رهبري، رهبري را كشيدن وسط، حالا در عرصه انتخاباتي يك عده اين را بگيرند، اين نامه را وسيله كار تبليغاتي خودشان بكنند، اين يك اشكالي است كه ما به ايشان داريم.

 

نكته دوم كه ايشان در اين نامه ابتدا نوشته‌اند كه امام حلال مشكل بود و شما هم بايد اين مشكل را حل كنيد. ببينيد آقا، امام ديروز حلال مشكل نبود، امام بيست‌سال قبل حلال مشكل بود. از بيست سال قبل تا به امروز چه قدر در اين مملكت مشكل پيش آمده است؟‌ چه مشكلاتي در دوران خود ايشان پيش آمده است. چه مشكلاتي در دولت اصلاحات به وجود آمده است و چه مشكلاتي در گذشته در خارج بود، چه مسائل مختلفي در فتنه‌هاي جهاني بود. ما در اين بيست‌سال، اگر واقعا يك مجالي باشد كه فقط آدم در كارنامه رهبريِ مقام معظم رهبري فتنه‌هايي كه پيش آمده، و اين فتنه‌ها را كه با حكمت و تدبير مقام معظم رهبري حل شده است، بررسي كنيم، خودش يك كتاب قطوري مي‌شود.

خوب! در اين بيست سال ايشان حلال مشكلات بوده است، چه مانعي داشت كه شما در اين عبارت مي‌نوشتيد: «شما، كه در اين بيست‌سال حلال مشكلات بوديد، حالا اين مشكل را هم حل كنيد.» نه اين كه استناد به حلال بودن امام كنيد، امام روي چشم ماست، ما هر چه داريم از امام است، اما اين را به بيست‌سال پيش از اين برگرداندن و مشكلاتي كه ايشان از جلوي پاي نظام، از جلوي پاي مردم، ملت و امت برداشته‌اند، ما اينها را ناديده بگيريم، اين نكته درست نيست.

 

نكته سوم اين كه ايشان مي‌نويسند، «پنج سال است به من تهمت مي‌بندند، جسارت مي‌كنند، من صبر كردم.» خوب شما كه پنج‌سال صبر كرديد، اين دو شب را هم صبر مي‌كرديد. ايشان خودشان تصريح مي‌كنند كه «يك عده‌اي از نزديكان من و بعضي از آقايان به من فشار آوردند كه من اين نامه را بنويسم.» پس معلوم مي‌شود ايشان در فشار داخلي اين نامه را نوشته‌اند. مشكل ما همين داخل است كه به ايشان فشار مي‌آورند. آن داخل نبايد در سرنوشت نظام اين قدر دخيل باشد. همه مشكلات ما با همين داخل است كه به شما فشار آورده‌اند كه اين نامه را بنويسيد.

 

نكته چهارمي كه ايشان فرمودند: «الان دودي فضا را گرفته است از مشكلات و نارضايتي‌ها». ببينيد اين سر و صداهايي كه الان در مملكت برپا است، واقعا سر و صداي مردمي است؟!‌ يا اين سر و صداي تبليغات انتخاباتي است؟‌ همه اذعان دارند اين سر و صدايي كه هست از چهار طرف، اين كار تبليغات است. اين را همه مي‌دانند. يك حركتي و يك برخوردي در جامعه به وجود آمده آن هم از فضاي انتخاباتي است. اين را نبايد به حساب اين گذاشت كه واقعا شكست‌ها، خرابي‌ها، مفاسد، جامعه را به يك نقطه استيصال كشانده است كه دودي فضا را پر كرده است. چه كسي به اين قائل است؟ يعني واقعا وضعيت ما اين است؟! اين مردم ما كه مي‌دانند، اين مردمي كه دارند از بيرون ما را مي‌بينند در دنيا، درباره ما اين طوري دارند قضاوت مي‌كنند؟! كه الان مردم ما به نقطه استيصال كشانده شده‌اند؟!


اين نوشته‌ها، اين تحليل‌ها و اين گفته‌هاي انديشمندان سياسي دنيا، حتي انديشمندان سياسي خود امريكا، درباره قدرت ايران، درباره عزت ايران، درباره رشد ايران، درباره توسعه ايران، در مجموع، از آن طرف دنيا ما را دارد به اين چشم مي‌بيند، از اين طرف ما بگوييم، ما به نقطه استيصال رسيده‌ايم، دود فضا را پر كرده است! اين هم نكته ديگري است.

 

 

ولي در مجموع آخرين عرضي كه مي‌خواهم داشته باشم، برادران توجه داشته باشيد، قائمه نظام ما رهبري است و اين قائمه نظام از نظر استحكام با روزي كه امام بوده است، يكي است. ما امروز با روز حضور امام، در قائمه نظاممان هيچ‌گونه تفاوتي و هيچ‌گونه فرقي احساس نمي‌كنيم. اين ما هستيم كه در كنار رهبري بايستي هوشيار باشيم، قائمه نظام با اين چيزها تكان‌خوردني نيست. بيدي نيست كه به اين بادها بلرزد. اصلا دشمن‌ها فكر مي‌كنند با يك همچنين سوء استفاده از فضاهاي باز سياسي مي‌توانند قائمه نظام را تكان بدهند. اين جرياني نشدني است. واقعا ما امروز در قدرت رهبري با روزي كه اين رهبري دست خود امام بود، هيچ تفاوتي نمي‌بينيم.

 

شما سال60 را در نظر بگيريد. تهاجم خارجي از يك طرف، جنگ از يك طرف، درگيري‌هاي داخلي، درگيري‌هاي سياسي در داخل كشور به جايي رسيد كه آدم هم مي‌كشتند! منافقين دست به قيام مسلحانه زدند، همه اين جريان‌هاي فاسد امروز كه پشت سر يك كانديدا پنهان مي‌شوند و شروع مي‌كنند سنگ زدن، همه‌شان را روي هم بريزيم، يك دهم عرُضه منافقين را نه در كفر دارند، نه در نفاق دارند، نه در محارب‌بودن دارند. همه اينها را روي هم بريزيم. اينها فقط يك روباه زبون و ضعيف‌النفسي هستند كه دنبال يك فضاي باز مي‌گردند، يك فضاي انتخاباتي درست بشود، يك عده‌اي بيايند كانديدا بشوند، بعد اين جريان‌ها بروند پشت سر يك كانديدا، از آن پشت شروع كنند به سنگ زدن. سنگ به رهبر بزنند، سنگ به قرآن بزنند، سنگ به دين بزنند، سنگ به اسلام بزنند. حداكثرش اين است. بيشتر از اين چيزي گيرشان نمي‌آيد. در حالي كه در آن زمان كار به جايي رسيد كه هفتاد و دو نفر عزيزترين عزيزان اين نظام را يكجا از بيخ و بن كندند، رئيس‌جمهور و نخست‌وزير اين مردم را يكجا كشتند، دست به اين كارها زدند، در عين‌حال رهبري مقاوم، قوي و ايستاده بود و ما بين آن رهبري و اين رهبري در قوت و قدرت هيچ تفاوتي را احساس نمي‌كنيم خوشبختانه. معلوم مي‌شود كه اصل قائمه رهبري و هم امام و هم مقام معظم رهبري، اينها دو پرچم هستند، اين پرچم‌ها به دست توانمند خود امام زمان است. و دست توانمند خود بقية الله اينها را محكم نگه داشته است. لذا امروز اين استحكام در رهبري‌مان هست. منتها ما وظيفه‌مان اين هست كه با هوشياري در برابر جريان‌هاي مهاجم بايستيم و نگذاريم جريان‌هاي مهاجم، به اين حريم نزديك بشوند. نه به حريم رهبري، نه به حريم ولايت.

 

عزيزانِ ما هم در انقلاب و اين نظام همه عزيزند. اما چشم ما به مقام ولايت است، و  چشم ما به رهبري است، و ما تمام نظر به آنجا داريم. گاهي اوقات هم ممكن است بنده به عنوان يك طلبه مقابل يك بزرگي انتقاد كنم، نظريه‌ام را بگويم، اين به معناي اين نيست كه با هم در خط براندازي بيافتيم. خوشبختانه ما روحانيت اين روحيه را داريم.


يك خاطره‌اي آيت الله مهدوي كني نقل مي‌كردند، مي‌فرمودند، كه امام دستور دادند بعد از آغاز به كار مجلس، جلسات شوراي انقلاب ادامه داشته باشد. در اين جلساتي كه ادامه داشت. مي‌فرمودند يك جرياني پيش آمد و آن اين كه بازرگان گفت كه خوب! شما آقايان كار خودتان را كرديد، شاه را كه بيرون كرديد، برگرديد به مسجدهايتان. آنجا نماز بخوانيد و روضه‌ بخوانيد، منبر برويد، مملكت را بدهيد ما اداره كنيم.

آقاي مهدوي فرمودند كه آقاي بازرگان يادت هست؟ قبل از سقوط شاه، آن روزي كه ما در فلان تاريخ، در مسجد هدايت همه جمع شده بوديم، شما آمدي سخنراني كردي، شما مي‌گفتي آقايان اسلام اقتصاد دارد، اسلام سياست دارد، اسلام مديريت دارد، همه اسلام مسايل حيض و نفاس و غسل و تيمم نيست كه شما به اين مسايل مي‌پردازيد، بياييد سياست و اقتصاد اسلام را اداره كنيد. شما مدير امت اسلام باشيد. يادت هست؟‌ خوب حالا ما آمده‌ايم مي‌خواهيم اسلام را اداره كنيم. خوب معلوم شد آن روز كه تو  اينها را مي‌گفتي، مي‌خواستي ما را بياوري در عرصه، كه ما بزنيم، جنگ كنيم، شهيد بديم، مردم دنبال سر ما فداكاري كنند، بعد شما خودتان قدرت را به دست بگيريد، بعد ما را بگذاريد كنار!


الان بحث اين جريان‌ها اين است، آخرش جريان‌هاي مهاجم حرفشان اين است، اينها پشت هر كسي هم پنهان مي‌شوند و سنگ مي‌اندازند، حرف اصلي‌شان اين است كه رهبري، ولايت، روحانيت، اجتهاد اينها همه بروند كنار، ما بياييم، يك مدتي آقاي بلر بخورد، يك مدتي آقاي براون بخورد، يك مدتي ما بخوريم، يك مدتي يك گروه ديگري بيايند بخورند، بچاپند و ببرند. اينها حرفشان اين است.


ولي حرف ما كه اين نبود، حرف ما اين مملكت نبود در اين انقلاب، بحث اسلام بود، دين بود و ما بايد توسعه بدهيم اين انقلاب را و اين نظام را و تا روزي كه اين پرچم را به دست حضرت بقية الله بدهيم. پاي اين پرچم ايستاده‌ايم، سفت و سخت هم بايد بايستيم. اما بايد مراقب بود، دقيق بود كه اين جريان‌هاي مهاجم نيايند بخواهند با اصول و مباني ما درگير بشوند.

بايد محكم بايستيم.

+نوشته شده درشنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 16:12 توسط محمدی فر |

  ///
تعداد بازديدكنندگان :
تعداد افراد آنلاين :
مركز آموزش ايرانيان